باور را فراموش کن برای پرواز باور را نیازی نیست...درک پرواز بایدت

   از قدیمی ترا که میپرسیم اگه کار بدی میکردین یا نمره کم میگرفتین تنبیهتون چی بود میگن: تنبیه ما یه ترکه البالوی خیس بود تا اشکمون در بیاد بعدشم مثل بچه ی ادم میرفتیم پی درسو مشقو بازیمون! (قدیمی تر که میگم یه ۱۷.۱۸سال ناقابل تفاوت سنی  با ما دارن!!)

اما یه کم قدیمی ترا که برادر یا خواهر همون قبلیا میشن میگن: تنبیه ما یه کمربندو یه خط کش چوبی بود....تا مثل گربه از جا کنده بشیمو بریم دنبال کارمون!

اما یه کم که جلوتر میایم و کم کم مدرنیته میشیم تنبیه بچه ها این بود که میفرستادنشون تو اتاق و میگفتن برو تو درم نیااااا!!! تلفنم میکشیدن...تلویزیون هم که نداشت اتاقشون!!!! باید میموندن تا مدت زمان تنبیهشون تموم بشه!!!

اما بچه های الااااااااااان!!

روز عید و خوشیشون اینه که بگن برو تو اتاقت درم نیااا!!! اونوقته که میرن با اینترنتو ایکس باکسو گوشیشون زندگی میکنن!!!

کم کم که مامان و باباها پی بردن به این راز بزررررررگ!

گفتن نه اینجوری نمیشه!!!!

بلهههههههههههه !!!

وقتی گوشیتو ازت بگیرن و سیستمت واسه مدت نامعلومی خاموش بشه!!!! اونوقته که خون گریه میکنی!!!!  اینجوریااااااااااااااااااااااااااااااااااااس!!!!

 

 

خداییش اون موقع که این جور چیزا نبود چه زندگیای خوبی بود نه؟؟؟

خب خب نزنین!!!! من نمیگم اصلا نباشه.....اگه نباشه که کار نصف دنیا لنگ میمونه

باید باشه اما به جااااااااااش اقا جون!!!!

ای بابا!!!

 


 

 

این روزا حالم خوبه! با شروع این فصل اینجوری شدم....هر اتفاق ناخوش و نازیباییم به فال نیک میگیرم از این به بعد!!! 

 


+ تاريخ یکشنبه چهارم مهر 1389ساعت 3:53 PM نويسنده آیدا |